درنگ

گنده تر از دهن

خدا با لبخند مهرآمیز به من می‌گوید:«آهای! دوست داری برای یه مدتی خدا باشی و دنیا را برانی؟»
می‌گویم:«البته به امنحان‌اش می‌ارزد،
کجا باید بنشینم؟
در آمدم چقدر است؟
کی وقت ناهار است؟
چه موقع کار را تعطیل کنم؟»
خدا می‌گوید:«سکان را بده  به من،فکر کنم هنوز آماده نباشی.»

شل سیلوراستاین