درنگ

مهاجرت

اصطلاح " از نو متولد شدن" را معمولا بار معنایی مثبتی دارد و معنایش این است که به دلیل شرایط بیرونی شخص در موقعیتی قرار گرفته که می‌تواند با انرژی بیشتر به انجام کارهایش بپردازد و رابطه خود را با جهان اطراف تنظیم کند. من هم همراه این وبلاگ درگیر تولدی دوباره ام. اما تولد من بار معنایی مثبتی ندارد. برای منی که در آستانه مهاجرت هستم معنای خداحافظی با بسیاری از روزها و خاطره ها و رفقا است. یک جور معنی " زیر پا خالی شدن" هم دارد. 

احساس کودکی را دارم که باید چظور زندگی کردن را از نو بیاموزد و میدانم که از این به بعد هیچ کجا آرام نخواهم بود و هر کجا باشم همیشه دلم برای چیزهایی تنگ است.

و احساس خوبی خواهم داشت اگر دوستان زیادی از همه جای دنیا داشته باشم و یک جور کلان نگر باشم.


همه این ها را نوشتم تا بعد از مهاجرت ببینم چقدر نوشته هایم وزین و سنجیده بوده است. خیال دارم پای این پست در مورد ایده های اولیه خودم هر از گاهی کامنتی بگذارم.