X
تبلیغات
زولا

درنگ

جشن آتش است. پایین پنجره دارند می‌رقصند. اصلا ملاحظه‌ی من را نمی‌کنند که ۶ ماه است سیر نرقصیده‌ام  و کارهایم هم آن‌قدر تلنبار شده که نمی‌دانم از کجا شروع کنم.

این روزها کم‌تر نوشتم، حتا سر هم نزدم. بلاگیدن هم مثل تخم کردن است، زورکی نمی‌شود، به موقع اش خودش می‌آید. آن هم با این دانه‌های کم خاصیت امروزی. قبول دارم باید ورود امیر عارفی و حسین دهقانی را زودتر از این‌ها خبر می‌دادم. می‌دانم به گیج‌بازی‌هایم عادت کرده‌اند و به دل نمی‌گیرند.

بیشتر هستم!