چند روز پیش که در جلسه انتخاباتی شیخ مهدی کروبی در تالار جابر دانشگاه شریف حاضر شدم. بعد از شنیدن حرفهای جناب کروبی نه موهایم دیگر مثل سالهای 78-79 که جلسات اصلاح طلبان در گوشه و کنار هر دانشگاهی برگزار میشد به تنم سیخ شد و نه ترسیم امید و تصویر آینده باعث شد که اشک در چشمانم حلقه بزند. به همه چیز مشکوک بودم. به عملی بودن حرفهای شیخ، به مقایسه آنچه که میگوید با آنچه که در گذشته کرده به قابلیت اجرای این شعارها.
همین است که با اینکه حتما برای رفع سایه ملعون احمدی نژاد رای میدهم اما ابدا شور و حال گذشته را ندارم.
به خیالم آمد که شاید اصلاح طلبان حکومتی انتظار حرکتی مردمی مثل آنچه که برای خاتمی شاهدش بودند را دارند که مرتبا میگویند در مردم خبری از شور گذشته نیست. خبر از دل من نوعی ندارند که تبدیل به انسانی شده ام که دیگر رای نمیدهم برای تغییر مهم و بنیادی و اصلاح و پیشرفت مملکت. تنها رای میدهم که روزنه امیدی را باز باقی بگذارم. باشد که روزی دوباره آرمان سر بر بیاورد.
مطلب را به دنباله بفرستید:
چهارشنبه 19 فروردین ماه سال 1388
از کنار شر باید گذشت، یا بهتر بگویم باید سر خورد و رد شد.
رضاکیانیان
مطلب را به دنباله بفرستید:
سه شنبه 20 اسفند ماه سال 1387
جهان غنی و کاملی وجود داره که به نظر منسجم و معقول میاد. اما من توش پرسه می زنم بدون اینکه بدونم چه نقشی توش دارم.
خرده جنایتهای زن و شوهری/اریک امانوئل اشمیت
مطلب را به دنباله بفرستید:
چهارشنبه 14 اسفند ماه سال 1387
پ.ن:علی جون من که قبول داشتیم که تو خودت نمره بیستی. حالا این بیست پایان نامه هم تاییدی شد برای حرف هام.
میگفت مثل لوله ای که چند وقته آب از توش رد نشده و با اولین اتصال آب کلی زنگ و رنگ و ناخالصی با خودش میاره، الان که داره دوباره می نویسه هم نوشته هاش زنگ زدست.
اما گفت این نوشته ها باید بیاد تا ذهنش دوباره تمیز بشه و ببینه به کجا می رسه.
مطلب را به دنباله بفرستید:
چهارشنبه 7 اسفند ماه سال 1387
: بچه ها خودبخود فیلسوفن: همه اش می پرسن
:بزرگ ها چی؟ :بزرگ ها خودبخود احمقن: جواب میدن!
مهمان ناخوانده، اریک امانویل اشمیت، نشر نی
مطلب را به دنباله بفرستید:
یکشنبه 4 اسفند ماه سال 1387
سلام به دوستای گلم،
فردا ساعت ۱۲:۴۵ دفاعم شروع میشه و خبرش رو میتونین ۲-۳ ساعت بعد تو خبرگزاری زعفرانلو ببینین.